تبلیغات
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
یونجه و علف تنها خوراکِ مرد مغذی می باشد . 
قالب وبلاگ
پارزاکی نام یک خورشت جالبه، که مردم روستایی اون رو در کوهستان ها میل میکنند. اما پارزاکی رو در جنگل هم میشود یافت. مثلا هر وقت پارزاکی خسته می شود کنار درختی ایست میکند. و شکارچیان دو رو بر او حلقه می زنند و او را از پایش می گیرند. پارزاکی نمی تواند فرار کند. او آنقدر در تله تشنگی می کشد تا بمیرد. من شاید پارزاکی باشم. اما تن به سوپ جو نمی دهم. با هیچ الماس درشتی حرف ندارم. چون پارزاکی شرافت دارد. چون پارزاکی اخلاق دارد. چون حرف وقتی پارزاکی میزند آن موقع پارزاکی میشود. او باید بمیرد تا سرنوشت دوباره به او حیات بدهد یا حیات خود را بدست آورد.
پارزاکی تنهاست. پارزاکی بی جان است. پارزاکی از بس جان ندارد می میرد. پارزاکی یک پارزاکی ست. یک پارزاکی می ماند. یک پارزاکی تولد می یابد. یک پارزاکی از دنیا می رود.
هیچکس او را نمی شناسد.

" یک روز از هم گونه های تخمیمم "
[ یکشنبه 7 خرداد 1396 ] [ 04:54 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
حق خوری شاخ و دم نداره.. حق منم خوردن..
حق چاپ کتاب

[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
برای ایران
برای ایران
برای ایران
برای ایران
برای ایران
برای ایران

#تا_1400_با_حسن روحانی

[ شنبه 23 اردیبهشت 1396 ] [ 07:05 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

« رئیسی »

یک شپش سیاهه قهوه‌ای، یک کک مصنوعی رو تو یکی از خارهای مقوایش قایم کرده بود و از روی سکوی قهرمانی بالا می رفت. قهرمان قصه حاج ابراهیم همت بود همراه حسین فریدون ذلیل شده. البته شپش فرق این دو تا شِبه ‌اسطوره رو  با مغزش هی تو کسری از ثانیه تحلیل می کرد به نتیجه‌ای نمی رسید. تا اینکه از قضا پرنده‌ای در بالا سر حُضّار می چرخید و به خون گریه‌های مردم نگاه می کرد. چرخان و چرخان.. چون پرنده دلِش برای جوجه‌های خودش می سوخت، به نظرتون چه کسی دوست داره ببینه چند تا کرمِ بلندِ قشنگ تو دهنِ جوجه ها له میشن؟ یا اسید معده شکم جوجه ها  چه بلایی سر کرم ها میارن!

پرنده با خودش گفت برم بشینم رو دلِ یکی از این حضّار ببینم باسه چی، اینا گُشنشونه سوسک نمی خورن! مگه آدم نباید گلیمشو خودش از آب در بیاره. باز فکر کرد، باسه چی اینا غم دارن تو نگاهشون، پیش دکتر نمیرن تا قرص بده، دوا بده. اصلنم باسه چی اینا براشون که زندگی معنا داره، این قد فکر میکنند اون مهمه، میان سراغ بچه‌های من.

خب، بعد بالهاشو باز کرد چند تا پر زد. البته منظور پرنده لابد شونه حضّار بوده، نه دلِ حضّار، چون تو دل که نمیشه نشست، تو دل میشه فقط رفت.

و پَرکشید با یک اوجی کوتاه، از تو آسمون نصفِ نیمه از راهش برگشت.


برچسب ها: رئیسی،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1396 ] [ 07:45 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
چه آرزو هایی، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ، مرگ... من فقط همین ها را میخوام.
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
« شاخک های جالباسی »
یک روز هوا آفتابی بود و علف ها همینطوری رخصت گیران میومدن وسط یاعلی میگفتن. دلشون رو باز میکردند و چند تا قند سفید مکعبی شکل روی سبزه‌های کوچولوتر می افتاد. درخت های بزرگ جنگل خوشکل بودند. چند سمورآبی هم یک کُنده پیر رو میجویدن و کُنده چون همیشه دود از اون بلند میشه! دستشو به حالت نوازش به سر بچه تمساح ها می کشید. کُنده حس جویده شدن نداشت. سراغ حیوانا می رفت، از تو جنگل پاهای مکعبی شکل خودش رو حرکت میداد و با نوازش سبزه‌های تازه به دوران رسیده حرکت میکرد. باد ولی عجب بادی بود. سراغ برگ ها رو می گرفت. برگ ها زرد و خراب و کرم خورده رو سرهم ول میخوردند و اکسیژن های باحال درست میکردند، حباب‌های نازنینی رو به هوا میدادند و خارج می کردند از خودشون. لابد چندتا از ریشه ها اون پایین جشن راه انداختن، وکمه کمش همه میدونستند جشن تولد کلاریون خانوم هسته! حالا کلاریون خانوم سگه کی باشه! معلومه دیگه! کلاریون شنل قرمزی داستان منه! ولی عجب داستانی معلوم نیست، سر کی؟ تو «ک..ن» کیه؟
برچسب ها: داستان کوتاه،
[ چهارشنبه 30 فروردین 1396 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
« مارکسیست، ما رو »
اینجا دهلاویه است. ساعت 12 بعد از ظهر.
امروز شنیدم برادری از رزمنده ها با خواندن جزوه ایی 20 صفحه ایی مارکسیست شده و از مذهب حقه خود برگشته. دلم برایش می سوزد. از صبح امروز برایش، به دنبال جزوه اسلامم می گردم. ولی آن را پیدا نمی کنم.
از دفتر یادداشت های سال های 62 تا 65: شهید ابراهیم مَهدی

برچسب ها: جمله ایی از خودم، داستان کوتاه،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1396 ] [ 02:10 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
7 گوزن در دهکده، بالای تپه هایش، به پایین نگاه کردند. در زمانی دیگر چند فیل آفریقایی به دنبال آب از صحرایی کوچ می کردند تا به برکه ایی رسیدن. موریانه ها کلونی درست می کنند و خرگوش ها زاد و ولد انجام می دهند.
سیزده بدرتون بدرد نمی خوره!
#شهید ابراهیم مهدی
[ شنبه 12 فروردین 1396 ] [ 08:53 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
نا امید بودند از مرگ سخت تر است. زیرا سختیش بیشتره ...

برچسب ها: جمله های من،
[ پنجشنبه 10 فروردین 1396 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
می خوام یک مهندسی معکوس روی فیلم نامه اسباب بازی 3 انجام بدم، در آینده مطلب شو براتون میفرستم.

[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
پیروزی از آن کسی هست، که بجای خیال بافی و برنامه ریزی، سعی آن دارد که برنامه هایش را همش، اجرا کند.
ولو، آن برنامه پیاده رویی چند دقیقه ایی برای کاهش وزن باشد.

[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

مثلن یک روح سرگردان در جنگل را  تصور کنید. که آهسته نشسته پیش دختری،  دفترش را باز کرده، قلمش را به دست گرفته، همان موهای پریشانش را تکان می دهد. و در حالی که به گذشته فکر میکند. خاطراتش را مینویسد. روح سرگردان متعلق به جوان مرده ایی بود.


برچسب ها: داستانک،
[ یکشنبه 22 اسفند 1395 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

اگه داخل ی جمع صحبت کردی همه باهات موافق بودن بدون از تو اون جمع هیچی یاد نگرفتی


حالا اگه دیدی مخالف داشتی بدون اولا نظرت واسشون مهمه که باهات مخالفت کردن بعدشم تو اون جمع دیده شدی


ولی اگه دیدی تو جمعی ضایع شدی در صورتی که دیدی کاملا حق با تو بدون و مطمعن باش تو اون جمع یکی از سرشناس هایی به سه صد دلیل اولا اون کسی که ضایع کرده یا به هر دلیلی که ضایع شدی اون قدر مسءله مهمی بوده که باهات بحث کنند


در ضمن باید  اینو عرض کنم که ضایع شدن مثله این مومنه که


اشتباهی تو جمع کرده باشی که با منطق  اونا جور نباشه همین


شاید مشکل از منطق اوناست اصلا


نمی دانم. داش.. یه مدته زیاد پیش یه عده بری.. از قرب عزت می افتی.. به نظرم پیششان نرم.. می دونم هیچکی دنبالم.. نمی اد.. ولی دیگه سکه یه پول ما نمی کنند..


عمو اینو یادت باشه جایی که خالت بد میکنه نرو


عمو اون ادمی که داناست هیچ وقت ی ادمی که نمیدونه رو مسخره نمیکنه همیشه اونایی که ی سر سوزن میدونند بعقیه رو مسخره میکنند
[ یکشنبه 22 اسفند 1395 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
سلام، یک مدته اصلا نسبت به نوشتن دل سرد شدم. فکر می کنم آخرشم فیلنامه نویس نمی شم. رویام بود که یک فیلم نامه سینمایی بنویسم. بعد برم سینما ببینم، میخواستم یک ماجراجویی سینمایی به مردم، هدیه بدم. یک قصه درجه یک با حال، که حال مخاطب هاشو بهتر کنه. ولی نشده تا حالا. 2 تا طرحم نوشتم. یک مدت جو گرفت منو رفتم کلی فیلمنامه دانلود کردم بعد همه رو پرینت گرفتم. چی شد؟ شاید سه تا شم نخوندم. نا امیدم انگار، یا حوصله ندارم.. اینجا نمی دونم قضیه ش چه جوری، ولی ای کاش یک فرصت چت داشتیم تا با صحبت کردن در مورد فیلمنامه ها، لااقل قطع امید نمی کردیم.. این آیدی تلگرامه، شاید یک گروه زدن تو تلگرام. دوباره با هیجان در مورد قصه یک فیلمی صحبت کردن، حالمون رو خوب کنه..

[ شنبه 21 اسفند 1395 ] [ 02:53 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

دیروز تصویر شخصی رو تو تلویزیون دیدم. یکم نگاهش کردم داشت نهال میکاشت. خوشم اومد راستی ازش، یک معنویتی تو چهره ش داشت. یک افتادگی تو حرکاتش بود. بابام کنارم بود. بهش گفتم: این معلوم نیست واقعن خوده شیطانه، ما رو داره گول می زنه؟ یا نه! خیلی آدم خوبیه، اون شب، یک فر ایزدی بقول قدما، رو شانه سمت راست اون آقا دیدم. نمی تونم بگم چیزی نبود. بابام گفت: نه خیلی خوبه، اشتباه نکن پسر.. ازاون روز ازش خوشم اومد کم کم... . دیدی به بعضی ها  رای ندادم ریاست جمهوری.. اصلن یک خط (اسمشو نبرم) انگار پیدا کردم. فکر شو بکن. من از فردا موافق اون فرد بنویسم. یکی به من بگه، جای خالی، جالی خالی، خدایا من حوصله این تیکه ها رو ندارما.. دهن شون رو سرویس میکنم میگم اونجایی که ژست جالی پر میگرفتم تو کجا بودی گلابی ! خلاصه این اتفاق ها که برام نیافتاده، ولی تصورش هم، تلخ میمونه هم شیرین.. فعلا تا اون موقع.


[ جمعه 20 اسفند 1395 ] [ 09:48 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب