تبلیغات
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
یونجه و علف تنها خوراکِ مرد مغذی می باشد . 
قالب وبلاگ
آیا میتونی خودتو اخراج کنی مجید؟


[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
پیروزی از آن کسی هست، که بجای خیال بافی و برنامه ریزی، سعی آن دارد که برنامه هایش را همش، اجرا کند.
ولو، آن برنامه پیاده رویی چند دقیقه ایی برای کاهش وزن باشد.

[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

مثلن یک روح سرگردان در جنگل را  تصور کنید. که آهسته نشسته پیش دختری،  دفترش را باز کرده، قلمش را به دست گرفته، همان موهای پریشانش را تکان می دهد. و در حالی که به گذشته فکر میکند. خاطراتش را مینویسد. روح سرگردان متعلق به جوان مرده ایی بود.


برچسب ها: داستانک،
[ یکشنبه 22 اسفند 1395 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

اگه داخل ی جمع صحبت کردی همه باهات موافق بودن بدون از تو اون جمع هیچی یاد نگرفتی


حالا اگه دیدی مخالف داشتی بدون اولا نظرت واسشون مهمه که باهات مخالفت کردن بعدشم تو اون جمع دیده شدی


ولی اگه دیدی تو جمعی ضایع شدی در صورتی که دیدی کاملا حق با تو بدون و مطمعن باش تو اون جمع یکی از سرشناس هایی به سه صد دلیل اولا اون کسی که ضایع کرده یا به هر دلیلی که ضایع شدی اون قدر مسءله مهمی بوده که باهات بحث کنند


در ضمن باید  اینو عرض کنم که ضایع شدن مثله این مومنه که


اشتباهی تو جمع کرده باشی که با منطق  اونا جور نباشه همین


شاید مشکل از منطق اوناست اصلا


نمی دانم. داش.. یه مدته زیاد پیش یه عده بری.. از قرب عزت می افتی.. به نظرم پیششان نرم.. می دونم هیچکی دنبالم.. نمی اد.. ولی دیگه سکه یه پول ما نمی کنند..


عمو اینو یادت باشه جایی که خالت بد میکنه نرو


عمو اون ادمی که داناست هیچ وقت ی ادمی که نمیدونه رو مسخره نمیکنه همیشه اونایی که ی سر سوزن میدونند بعقیه رو مسخره میکنند
[ یکشنبه 22 اسفند 1395 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
سلام، یک مدته اصلا نسبت به نوشتن دل سرد شدم. فکر می کنم آخرشم فیلنامه نویس نمی شم. رویام بود که یک فیلم نامه سینمایی بنویسم. بعد برم سینما ببینم، میخواستم یک ماجراجویی سینمایی به مردم، هدیه بدم. یک قصه درجه یک با حال، که حال مخاطب هاشو بهتر کنه. ولی نشده تا حالا. 2 تا طرحم نوشتم. یک مدت جو گرفت منو رفتم کلی فیلمنامه دانلود کردم بعد همه رو پرینت گرفتم. چی شد؟ شاید سه تا شم نخوندم. نا امیدم انگار، یا حوصله ندارم.. اینجا نمی دونم قضیه ش چه جوری، ولی ای کاش یک فرصت چت داشتیم تا با صحبت کردن در مورد فیلمنامه ها، لااقل قطع امید نمی کردیم.. این آیدی تلگرامه، شاید یک گروه زدن تو تلگرام. دوباره با هیجان در مورد قصه یک فیلمی صحبت کردن، حالمون رو خوب کنه..

[ شنبه 21 اسفند 1395 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

دیروز تصویر شخصی رو تو تلویزیون دیدم. یکم نگاهش کردم داشت نهال میکاشت. خوشم اومد راستی ازش، یک معنویتی تو چهره ش داشت. یک افتادگی تو حرکاتش بود. بابام کنارم بود. بهش گفتم: این معلوم نیست واقعن خوده شیطانه، ما رو داره گول می زنه؟ یا نه! خیلی آدم خوبیه، اون شب، یک فر ایزدی بقول قدما، رو شانه سمت راست اون آقا دیدم. نمی تونم بگم چیزی نبود. بابام گفت: نه خیلی خوبه، اشتباه نکن پسر.. ازاون روز ازش خوشم اومد کم کم... . دیدی به بعضی ها  رای ندادم ریاست جمهوری.. اصلن یک خط (اسمشو نبرم) انگار پیدا کردم. فکر شو بکن. من از فردا موافق اون فرد بنویسم. یکی به من بگه، جای خالی، جالی خالی، خدایا من حوصله این تیکه ها رو ندارما.. دهن شون رو سرویس میکنم میگم اونجایی که ژست جالی پر میگرفتم تو کجا بودی گلابی ! خلاصه این اتفاق ها که برام نیافتاده، ولی تصورش هم، تلخ میمونه هم شیرین.. فعلا تا اون موقع.


[ جمعه 20 اسفند 1395 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
می فهمت سید، خدایی باید احمدی نژاد خوب خدایی باشه.... که بندگان ریزه خوری مثل شما ها داره... من امروز با این متن شما یاد ساحت های خدا گونه این بشر، محمود، افتادم... دست خوش.. آفرین.. من به شما و ایمان راسخ تون نسبت به این خدا غبطه می خورم.. بازم دست خوش
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
کاشکی بعضی از کار های کثیف، خوب نبود.

[ جمعه 13 اسفند 1395 ] [ 02:49 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
بخاطر یادش فریاد می زنند « راهت ادامه دارد ». ننوشتن شده برام یک کابوس، کابوسی که تو خواب منو شکنجه میده. به من میگه. البته برای چیزاندن من، برای کی مینویسی؟ من بهش نگاه می کنم خیلی معصوم هستم تو خواب! خودمو بیشتر تو خواب دوست دارم. _میگم: اکبر مرده. _میگه: اکبر کیه؟ من از خواب پا میشم. تو این نوشته آخر سالی چون قراره تا 50 روز آینده سکوت کنم. بروم در محاق، به نظر جای قشنگی هست. خیلی ها تجربه های بکر ادبی شون رو مدیون اونجا هستن. من خودم یه بار رفتم، البته زود ترسیدم برگشتم. گفتم یکی دیگه بره. بعد یکی دیگه هم رفت داشت میرفت دست تکون میداد برام. منم پاهامو بهم فشار دادم. آخه داشتم. گفتم برو عزیزم، منم زودی میام پیشت. خب خبر های نو دارم. و خیلی بقول دوستم سکسی ی!  خبر اول: بخشی از وجود انسان ها مدیون هوا است. شنیدن که، فلاسفه سال ها پیش بجای حساس کسی دست زدن. بعد به اون بابا گفتن، فهمیدی جای حساست رو دست زدیم. فلاسفه خیلی با فهم هستن. اصلا تمام غصه بشر از فکره. یه بار گفتن زمین گرد نیست. بعد گفتن چیزی که در تجربه (آزمایشگاه) نگنجه، بی خیال! بخاطر یادش فریاد می زنند « راهت ادامه دارد ». این جمله هم بی دلیل موتیف کردم. واقعا این طرفدار های هاشمی رفسنجانی هم عالمی دارند.  تو رو خدا این طور نیست ؟
[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
این یادداشت مونده بود ته گلوم، گفتم برای این گروه کتابخوانها بنویسم بلکه دلم وا بشه. داستان این ماجرا از این قراره، بعد نوشتن یک یادداشت درباره ی فیلم << بادیگارد >> ساخته حاتمی کیا. که تو اون انصافا نقد فنی فیلم رو نوشته بودم. کاری هم به فحوا فیلم به صورت مستقل نداشتم. تا این که تو اتوبوس، هنگام رفتن به سمت مقصدی دوباره فیلم رو دیدم.
باور کنید حالم خیلی بد شد. و متاسف شدم برای حاتمی کیا..
چه مضمون بی خودی فیلم داشت.
فقط ارجاع تون میدم.. به این دیالوگ، از زبان رییس حیدر ذبیحی، < پرویز پرستویی >
وقتی میخواست تعریفی کنه از حیدر. زمانی که مورد اتهام اهمال کاری یا خیانت، واقع شده بود..
گفت این حیدرم مثل اون انتهاریه است که از سوی تررویست ها اومده.. یعنی استعداد کمر بند انتحاری بستنو اینم داره...
خب درد اینه..
یعنی منطق مومن، به طور ساده و  فرموله شده، منطق انسانی است که کمر بند انتحاریه می بنده.

 تو فیلم بمباران میشیم با عباراتی مانند، امر مقدس، فدا شدن برای امر مقدس، بعد این همه امر مقدس بازی هاش به این معنا میرسه: نظام حاکم اوضاع..
خب این مفهوم رو فقط از امر مقدس گرفتن، یا اراده کردن از اون مفهوم کلی، خیلی کمه! به حدی که اون مفهوم رو لاغر کرده و مفهوم از معنای خودش خارج شده. شده یک ابزار برای زدن، و اون مفهوم، تبدیل به یک مفهومه خود ساخته دروغین میشه  چیزی که کلیت اون مفهوم رو به جزء تقلیل میده. برای چه امری حاتمی کیا این کارو میکنه؟ سیاست، سیاست ما همیشه از ابزاری کردن مفهوم ها سود برده. فقط کوبیدن تو سر اصلاح طلبها نیست قضیه! من تو اتوبوس، بجز یه ادم مظلوم نما ! با اون طرز شهادت حیدر ذبیحی در اخر فیلم. که میخواست حق هشتاد میلیون نفر رو بخوره، چیزی ندیدم..

 شاید این متن یک نگاه یک طرفانه داشت. اما اقتضا این یادداشت رو در این دیدم.
ببخشید باید خیلی تفضیلی تر مینوشتم و بیشتر این حرف رو بسط میدادم. تا بهتر ایضاح بشه. ولی خب گفتم کم بنویسم..

برچسب ها: حرف سینمایی، نقد سینمایی،
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
آدم رسانه ایی بشه زود تو چشم می اد. زود زودم فراموش میشه...
بیشتر دلم برا اونی میسوزه که این قبر رو با حسرت نگاه می کنه..
به نظرم از این در گورستان خوابان مظلوم تر اونی که حتی یه قبر برا خوابیدن نداره. هیچ کسی یم ادم حسابش نمی کنه، بخاطر اینکه ویژگی های رسانه ایی شدن رو نداره..
اما این درگورستان خوابان الان مد شدن...
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 01:46 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
فکر کن من اصلا عاشق نیستم.
[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 03:05 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
دو تا لینک، و 4 داستان از این بنده روسیاه.

http://www.golshanemehr.ir/article.php?id=33862
لینک دومی
http://www.golshanemehr.ir/article.php?id=33594

برچسب ها: داستان، گلشن مهر، مجید کلاته عربی، 4 داستان،
دنبالک ها: لینک 1، لینک 2،
[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

کاش یه جا بود با هم حضوری صحبت می کردیم. بعد پسی فیلم ندیدن؛ اینو دیدم. دارم میترکم از صحبت نکردن. سه تا مشکل داشتم با نظرت به طور مختصر: اولی رو اختصاص میدم به تنزیه زبانی.

مثلا بی اعتماد به نفس و سر پایین، رو من چطوری معنی کنم. گوشت و استخوانو چی معنی کنم. یعنی کلام شفاف نیست و درک مدعا هاش ( ذوقی/حدسی) میشه، تا ضمنی. بعد تو دچار خلط شدی، تو مبحث پایانیت. مثلا در نکوهش عدم قضاوت ِ دقیق، مطلب می نویسی.. بعد در پایینش از نسبی بودن حرف میزنی.. این یعنی همون دیگه..  حسین


ادامه مطلب برچسب ها: فروشنده، فیلم اصغر فرهادی، نقد،
[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
پسر جان .. برو بخواب..بفهم ایهامو.. آورین
[ پنجشنبه 18 شهریور 1395 ] [ 01:31 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب