اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
یونجه و علف تنها خوراکِ مرد مغذی می باشد . 
قالب وبلاگ
بخاطر یادش فریاد می زنند « راهت ادامه دارد ». ننوشتن شده برام یک کابوس، کابوسی که تو خواب منو شکنجه میده. به من میگه. البته برای چیزاندن من، برای کی مینویسی؟ من بهش نگاه می کنم خیلی معصوم هستم تو خواب! خودمو بیشتر تو خواب دوست دارم. _میگم: اکبر مرده. _میگه: اکبر کیه؟ من از خواب پا میشم. تو این نوشته آخر سالی چون قراره تا 50 روز آینده سکوت کنم. بروم در محاق، به نظر جای قشنگی هست. خیلی ها تجربه های بکر ادبی شون رو مدیون اونجا هستن. من خودم یه بار رفتم، البته زود ترسیدم برگشتم. گفتم یکی دیگه بره. بعد یکی دیگه هم رفت داشت میرفت دست تکون میداد برام. منم پاهامو بهم فشار دادم. آخه داشتم. گفتم برو عزیزم، منم زودی میام پیشت. خب خبر های نو دارم. و خیلی بقول دوستم سکسی ی!  خبر اول: بخشی از وجود انسان ها مدیون هوا است. شنیدن که، فلاسفه سال ها پیش بجای حساس کسی دست زدن. بعد به اون بابا گفتن، فهمیدی جای حساست رو دست زدیم. فلاسفه خیلی با فهم هستن. اصلا تمام غصه بشر از فکره. یه بار گفتن زمین گرد نیست. بعد گفتن چیزی که در تجربه (آزمایشگاه) نگنجه، بی خیال! بخاطر یادش فریاد می زنند « راهت ادامه دارد ». این جمله هم بی دلیل موتیف کردم. واقعا این طرفدار های هاشمی رفسنجانی هم عالمی دارند.  تو رو خدا این طور نیست ؟
[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 12:57 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
این یادداشت مونده بود ته گلوم، گفتم برای این گروه کتابخوانها بنویسم بلکه دلم وا بشه. داستان این ماجرا از این قراره، بعد نوشتن یک یادداشت درباره ی فیلم << بادیگارد >> ساخته حاتمی کیا. که تو اون انصافا نقد فنی فیلم رو نوشته بودم. کاری هم به فحوا فیلم به صورت مستقل نداشتم. تا این که تو اتوبوس، هنگام رفتن به سمت مقصدی دوباره فیلم رو دیدم.
باور کنید حالم خیلی بد شد. و متاسف شدم برای حاتمی کیا..
چه مضمون بی خودی فیلم داشت.
فقط ارجاع تون میدم.. به این دیالوگ، از زبان رییس حیدر ذبیحی، < پرویز پرستویی >
وقتی میخواست تعریفی کنه از حیدر. زمانی که مورد اتهام اهمال کاری یا خیانت، واقع شده بود..
گفت این حیدرم مثل اون انتهاریه است که از سوی تررویست ها اومده.. یعنی استعداد کمر بند انتحاری بستنو اینم داره...
خب درد اینه..
یعنی منطق مومن، به طور ساده و  فرموله شده، منطق انسانی است که کمر بند انتحاریه می بنده.

 تو فیلم بمباران میشیم با عباراتی مانند، امر مقدس، فدا شدن برای امر مقدس، بعد این همه امر مقدس بازی هاش به این معنا میرسه: نظام حاکم اوضاع..
خب این مفهوم رو فقط از امر مقدس گرفتن، یا اراده کردن از اون مفهوم کلی، خیلی کمه! به حدی که اون مفهوم رو لاغر کرده و مفهوم از معنای خودش خارج شده. شده یک ابزار برای زدن، و اون مفهوم، تبدیل به یک مفهومه خود ساخته دروغین میشه  چیزی که کلیت اون مفهوم رو به جزء تقلیل میده. برای چه امری حاتمی کیا این کارو میکنه؟ سیاست، سیاست ما همیشه از ابزاری کردن مفهوم ها سود برده. فقط کوبیدن تو سر اصلاح طلبها نیست قضیه! من تو اتوبوس، بجز یه ادم مظلوم نما ! با اون طرز شهادت حیدر ذبیحی در اخر فیلم. که میخواست حق هشتاد میلیون نفر رو بخوره، چیزی ندیدم..

 شاید این متن یک نگاه یک طرفانه داشت. اما اقتضا این یادداشت رو در این دیدم.
ببخشید باید خیلی تفضیلی تر مینوشتم و بیشتر این حرف رو بسط میدادم. تا بهتر ایضاح بشه. ولی خب گفتم کم بنویسم..

برچسب ها: حرف سینمایی، نقد سینمایی،
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
آدم رسانه ایی بشه زود تو چشم می اد. زود زودم فراموش میشه...
بیشتر دلم برا اونی میسوزه که این قبر رو با حسرت نگاه می کنه..
به نظرم از این در گورستان خوابان مظلوم تر اونی که حتی یه قبر برا خوابیدن نداره. هیچ کسی یم ادم حسابش نمی کنه، بخاطر اینکه ویژگی های رسانه ایی شدن رو نداره..
اما این درگورستان خوابان الان مد شدن...
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
فکر کن من اصلا عاشق نیستم.
[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
دو تا لینک، و 4 داستان از این بنده روسیاه.

http://www.golshanemehr.ir/article.php?id=33862
لینک دومی
http://www.golshanemehr.ir/article.php?id=33594

برچسب ها: داستان، گلشن مهر، مجید کلاته عربی، 4 داستان،
دنبالک ها: لینک 1، لینک 2،
[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 12:57 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

کاش یه جا بود با هم حضوری صحبت می کردیم. بعد پسی فیلم ندیدن؛ اینو دیدم. دارم میترکم از صحبت نکردن. سه تا مشکل داشتم با نظرت به طور مختصر: اولی رو اختصاص میدم به تنزیه زبانی.

مثلا بی اعتماد به نفس و سر پایین، رو من چطوری معنی کنم. گوشت و استخوانو چی معنی کنم. یعنی کلام شفاف نیست و درک مدعا هاش ( ذوقی/حدسی) میشه، تا ضمنی. بعد تو دچار خلط شدی، تو مبحث پایانیت. مثلا در نکوهش عدم قضاوت ِ دقیق، مطلب می نویسی.. بعد در پایینش از نسبی بودن حرف میزنی.. این یعنی همون دیگه..  حسین


ادامه مطلب برچسب ها: فروشنده، فیلم اصغر فرهادی، نقد،
[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
پسر جان .. برو بخواب..بفهم ایهامو.. آورین
[ پنجشنبه 18 شهریور 1395 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
مجید کلاته: ای روز گاز !! ترانه خوانی که قبل ها رو ناو ایرانی ترانه می خواند. بعد هم عجیب عجیب عجیب، در نبود استادان موسیقی اصیل و با پدر مادر ایرانی ، یا همون حکایت چغندر سالاری به روی آنتن شبکه دو رفت.(در کنار حامد زمانی ) الان دستگیر شده.. به علت مستهجن بودن رپ هاش.. گویا این برادران ارزشی احمق ما، هم کورند هم کرند. یا بلندن در چه موقع ایی خودشون رو به گنگی بزنن. خوب بلدن چطوری سیاسی کاری کنن. و باز داعیه وا محمدا وا علی ها و اسلاما سر بدن تا از چهار تا انسان عوام رای جمع کنن .. خب ما که از اول میدونستیم. نه تتلو نه حتی پدره تتلو. نباید به این قوم بی دین و اخلاق اعتماد می کرد. حالا کرد.. به درک
[ پنجشنبه 18 شهریور 1395 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
چرا این قدر امار بازدید هام کمه.. ها جواب نمیدی.. نده
[ پنجشنبه 18 شهریور 1395 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
در شهر یکی هم بت خانه نیست !
در شهر یکی هم بت خانه نیست !
در شهر یکی هم بت خانه نیست !
در شهر یکی هم بت خانه نیست !

[ شنبه 5 تیر 1395 ] [ 02:31 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
سلام به نظرم تو« .........» توسط خانوم .......... .. نقد یا تبینی که صورت گرفت خیلی مومنانه بود.. یعنی اثر و متن رو فوق داوری قرار داد و فقط دست به توضیح دادن تمجید گرایانه زد. در وسط ها هم سراغ نثر فارسی رفت و شاید تند تیز یه حرف هایی رو به حق یا نا حق به ثمر رسوند همین کار رو برا متن کتاب نکرد (مومنانه). من کلا از نقد سر در نمی آرم و خب همون قد که میفهمم این تبینی که خانم سعیدی کرد کار مخاطب مثل منو خیلی راحت کرد که باچی طرفم. ولی دوست داشتم به عنوان منتقد دست به ارزش گذاشتن  یا نهادن بزنه ...  البته من خودم رو الان یه بلایی سرم آورم که جلو تایپ نظراتمو بگیرم ولی خب اون دسته از داستانهایی که مثله ....  رو بیشتر دوست داشتم . به نظرم این یه جریان ساختن یا حرکت منسجم یا همچین چیز هایی توش بود. که آدم رو  از سطری به سطر دیگه هول میداد.. البته شاید نصف بیشتر داستان ها رو نخوندم ولی خب بعضی هاشم از قبل و تو این کتاب خونده بودم. تو وبلاگ تو چهار برگ ها ... من دارم دست به یه کار خطر ناک میزنم. هر داستانی میخونم یه چیزی مینویسم البته همون اسکی رو حرفای خانم ........ .. ولی به نظرم خیلی هاشم خوب نبود
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 01:54 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
آخرش که کتابمو چاپ می کنم...


[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 02:18 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
سلام نمیدونم باسه چی دارم اینا رو مینویسم یا نظر میدم. ولی برای خودم همیشه جالبه چرا باید فکر کنم بریدن سر یک گوسفند بده یا قبح داره.. مثلا اگه بدیم یک قحطی زده سومالی بخوره و جون بگیره کاره بدیه.. به نظرم جالب این تصویر ..بریدن سر .. کشتن.. کباب کردن.. این فعل دهشت ناک برا یه عده .. یه نوع نگاه احساس گرایانه بدون منطق درسته یا منطق گزینیشه که با اولش مخالفه ولی با نتیجه ش مخالف نیست. اول: بریدن سر.. نتیجه: سیر شدن قحطی زده ها ... یه چی تو این مایع ها.. که مثلا با گفتن این گوشت برسه به دهنه یه مشت گرسنه تو سومالی اون فعل دهشتناک اول از اعتبار می افته یا توجیح میشه.. ولی همیشه این نگاه تو نوشته های شما هست. البته اون بخش اولش کشتنه البته من اصلا در این باره چیزی نمی دونم. و اون زمان اندکی هم که خام خواری کردم برا لاغری بوده.. در حد یه نوع رژیم .. ولی احتمالا تو آموز های بودا یا شاید بعضی از سلک های عرفانی همچین چیزایی باشه (اونم قضیه حاد معنویته).. قصدم از نوشتن این نظر فقط یه نظر شخصی بود و این قد تعدد( کثرت) این نظر در نوشته های شما زیاد بود.. بعد حالا این درد دلی میشه.. من دیدم بعضی ها به کشتن سگ ها اعتراض می کنن.. خب خدا خیرت بده اگه اینطوری هستی تو .. باید به کشتن موش ها که شهرداری امروزا سم میریزه پای جوب ها هم شکایت کنی. ( که من برا اونا ناراحتم بخدا .. نسل کشی می کنند حتی کشتن سوسک ها). سم پاشی مزارع و ازبین بردن حشرات هم باید اعتراض کنی.. بین حیوانات هم یه عده فرق میذارن .. این شد یعنی روزگار من موندم بین یه بچه آهو با یه بچه سوسک یا بچه موش چه فرقی ست .. به نظرم این افراد داری یه نوع نگاه گزینشی احساسی شدن.. خیلی حرف زدم خدا حافظ ... البته درست بود برا بخش دومم سخنتونم یه چی بگم. ولی خب همین قد کافیه طولانی میشه ..خدا حافظ... اینم بگم این نظرات بیشتر نظرات احساسی خودمه منشا پیدایشش خودمم اما حرف شما رو بهانه کردم. اینو به حساب بد فهمی متن بالا نذارید..

نامه:
بریدن سر انسان چی؟

مجید کلاته
مجید کلاته
گفتم که دچار یه نوع گزینش احساسی میشیم.( برای راحتی احساس و عاطفه مون) مثلا اگه بگیم این انسان مورد نظر ما ابوبکر بغدادیه بریدن سرش توجیه میشه.. ولی به طور کلی میشه سر انسان ها رو مثل گوسفند برید. به نظرم هیچ وقت برای تفاوت های ماهوی یا قالبی (منظورم تفاوت با سایر جانداران) نمیشه حقی برای نبریدن سر انسان ها پیدا کرد. (این یه درک کوچیک عقل خودمه صد در صد خالی از اشکال نیست)

[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 02:34 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
نوشتم براش درباره داستانش این که اولا اگه میخوای داستان رو برا یک برهه زمانی خاص و تو یک جغرافیا خاص تعریف کنی اولین انتظاری که میره اینکه فضا سازیی هاشو خوب در بیاری تا باور پذیر بشه.. مثلا یکی لهجه داشتن مردم روستایی که ترسیم نکردی و حتی فلان رفتارای جزی شون باید متناسب فرهنگ و روستای خودشون باشه.. از نظر اتفاق و پیش بردن اتفاق های داستان هم خیلی این چله به اون چله میکردی به نظرم ایده ها نصفه نیمه اجرا می شد و یک سر در گمی تو کار بود یا برا من ایجاد کرد.. البته باست مصداقی تر مینویسم و الان چیزی خاطر نیست... البته جزء ثابت کارهای تو لحن شاعرانه و تعبیر های احساس گرایانه است. البته نمی شد گفت این حالا خوبه یا بد بلکه سبکته دیگه. ولی بعضی وقت ها باید به مخاطبت فکر کنی یعنی صرف خوشت اومدن از یک چیزی و نوشتن اون شاید برا مخاطب جذاب نباشه... نامه 1 نوشت برام خاک تو سرم
[ پنجشنبه 13 خرداد 1395 ] [ 05:37 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]

فقط درود به شرافتت و مرحبا سعید روستایی

فیلم ابد و یک روز
سرگذشت تراژیک و غم پایان ناپذیر انسان های خانه ایی است که فقط وسعت درد کمشان
گاهی به تمام خانه های این سرزمین رسیده و آن خانه را آتش زده..

[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب