تبلیغات
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
اسبِ بدونِ باند ؛ زرد
یونجه و علف تنها خوراکِ مرد مغذی می باشد . 
قالب وبلاگ

« رئیسی »

یک شپش سیاهه قهوه‌ای، یک کک مصنوعی رو تو یکی از خارهای مقوایش قایم کرده بود و از روی سکوی قهرمانی بالا می رفت. قهرمان قصه حاج ابراهیم همت بود همراه حسین فریدون ذلیل شده. البته شپش فرق این دو تا شِبه ‌اسطوره رو  با مغزش هی تو کسری از ثانیه تحلیل می کرد به نتیجه‌ای نمی رسید. تا اینکه از قضا پرنده‌ای در بالا سر حُضّار می چرخید و به خون گریه‌های مردم نگاه می کرد. چرخان و چرخان.. چون پرنده دلِش برای جوجه‌های خودش می سوخت، به نظرتون چه کسی دوست داره ببینه چند تا کرمِ بلندِ قشنگ تو دهنِ جوجه ها له میشن؟ یا اسید معده شکم جوجه ها  چه بلایی سر کرم ها میارن!

پرنده با خودش گفت برم بشینم رو دلِ یکی از این حضّار ببینم باسه چی، اینا گُشنشونه سوسک نمی خورن! مگه آدم نباید گلیمشو خودش از آب در بیاره. باز فکر کرد، باسه چی اینا غم دارن تو نگاهشون، پیش دکتر نمیرن تا قرص بده، دوا بده. اصلنم باسه چی اینا براشون که زندگی معنا داره، این قد فکر میکنند اون مهمه، میان سراغ بچه‌های من.

خب، بعد بالهاشو باز کرد چند تا پر زد. البته منظور پرنده لابد شونه حضّار بوده، نه دلِ حضّار، چون تو دل که نمیشه نشست، تو دل میشه فقط رفت.

و پَرکشید با یک اوجی کوتاه، از تو آسمون نصفِ نیمه از راهش برگشت.


برچسب ها: رئیسی،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1396 ] [ 07:45 ق.ظ ] [ مجید کلاته عربی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب